تبليغاتX
راههای جنگلی

بعد از گذشت دو سال لب لباب مثنوی به روایت عبدالکریم سروش که در مجموعه سروش قونیه است را تمام کردم و قریب دو دفترچه یاداشت خلاصه این کتاب ارزشمند را به رشته تحریر در آوردم و اینک می توانم ادعا کنم که لب لباب لب لباب مثنوی معنوی را در اختیار دارم اگر مثنوی 26000 بیت است و لب لباب 6000 بیت لب لباب من قریب 1500 بیت است.

قبلا گفته بودم مولوی شگرف انگیزترین پدیده زندگی من است و هیچ نویسنده و شاعری را بسان او در شرق و غرب گیتی نیافته ام. دفتر اول و دوم مثنوی را که خوانده بودم و اینک که 6000 بیت جوهر و عصاره مثنوی را در قالب لب لباب خواندم بیشتر از سابق بر یگانه و یکتا بودن مولوی تاکید می کنم و می دانم که این حرف شاید باعث خنده و استهزاء دیگران شود و بگویند تو کتاب نخوانده ای و نویسندگان بزرگ دنیا را نمی شناسی که این ادعا را می کنی اما اگر بگویم روزگاری 18 ساعت مطالعه می کردم و برای آن هیچ حد و مرزی قائل نبوده ام چنا نکه کتب روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفی، اختر شناسی، ریاضی، شعر، رمان،کلام، الهیات، عرفانی( سرخپوستی و تبتی)، بودیسم، کنفسیوسم و..... همه را در مطالعه گرفته ام و باز هم به صراحت می توانم بگویم هیچ کس را به سان مولوی ندیدم حالا چرا؟

فقط می توانم بگویم وقتی می توانید به حرف من برسید که حداقل لب لباب مثنوی خداوندگار حضرت مولانا را به دقت بخوانید وقتی کاملا در مثنوی غرق شدید تازه حرف مرا در می یابید.

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در دوشنبه 6 خرداد1387 و ساعت 13:32 |

 

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود                  زنهار از این بیابان وین راه بینهایت

 

 

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود           از گوشه ای برون آ ای کوکب هدایت

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 و ساعت 19:15 |

بر تاپی سوارم شیطان از این سو هل می دهد و خدا از دیگر سو این است که گاه در آغوش آرامشبخش خداوندم و گاهی در پیشگاه شیطان.

می گویند این سرشت هر انسانی است که بین دو نامتناهی گرفتار است

پیامبران از این سو صلای رسستگاری می دهند و شیطان از آن سوی دیگر سوت می زند و دعوت می کند و انسان می تواند به هر سو برود و می گویند این همان امانت الهی است که اختیارش می نامند و کوه، دریا، کویر، جنگل و هر آنچه غیر بشر است از برداشتن امتناع کرد و این ظلوم و جهول برداشتنش را پذیرفت. واقعا چه حماقتی !

اما کسی از من سوال: آقا شما اختیار می خواهید یا دوست دارید مجبور باشید؟

اینکه پدر پدرانم گفته است من اختیار می خواهم من نیز مجبورم که اختیار داشته باشم به این میگویند:

                          اختیار جبری یا جبر اختیاری

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 و ساعت 12:53 |

پاسخ روشن حضرت خداوندگار مولانا به من در این روزها:

 

ای در از اشکست خود بر سر مزن                کز شکستن روشنی خواهی شدن

 

ای اخی دست از دعا کردن مدار                   با اجابت یا رد اویت چه کار

 

بی مرادی مومنان از نیک و بد                      تو یقین می دان که بهر این بود

 

دانه باشی مرغکانت برچندند                     غنچه باشی کودکانت برکنند

 

دانه پنهان کن به کلی دام شو                    غنچه پنهان کن گیاه بام شو

 

خلق را با تو چنین بدخو کنند                  تا تو را ناچار رو آن سو کنند

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت 21:17 |

این روزها با تلفن موبایلم فقط از ساعت باخبر می شوم چون ساعت دیواری اتاقم خوابیده است و برای اطلاع یافتن از ساعت مجبورم که به آن رجوع کنم. خدارا شکر که حداقل یک فایده ای دارد زیرا هیچکس نه به من زنگ می زند و نه پیام کوتاه می فرستد وقتی به دقت به شماره های ذخیره شده نگاه می کنم می بینم که این آدمها اصلا هیچ کاری و یا دوستی با من ندارند که بخواهند آنرا به وسیله این ابزار ارتباطی ابراز کنند و فقط پدرم، مادرم، خواهران و برادرم را در سر سفره ناهار و شام می بینم.

دوباره یاد دوستان نزدیکم بهمن در آلمان و مهیار در ایتالیا افتادم می خواهم بدانها بگویم فکر نکنید فقط شما در غربت هستید من اینجا در وطن غریب افتاده ام ! !

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 و ساعت 13:16 |

اولین بار در کویرهای گرمسار تعریف فیلم ودی آلن را از بهمن شنیدم وقتی من معتقد بودم که انسان برای رسیدن به موفقیت باید از فرمول: اشتیاق سوزان + پشتکار استفاده کند و راهی جز این وجود ندارد و او اعتقاد داشت که شانس هم باید به این فرمول اضافه کرد و در اینجا بود که به من گفت: آیا فیلم حلقه شانس ودی آلن را دیده ای؟ از اینجا بود که با این فیلم آشنا شدم و پارسال این فیلم را خریدم و همینطوری سرسری دیدم و امروز با دقت آنرا دیدم و یاد بهمن که اکنون در آلمان است بیش از هر چیزی در جانم زنده شد. بهمن کجایی؟ خیلی دلم برایت تنگ شده است. یادت هست در حیاط خانه عباس، ساعتها در مورد وجود خدا صحبت کردیم و تو و عباس منکر و جود خدا بودید و من در جبهه معتقدان به وجود خدا و آخر سر هم نه شما مرا راضی کردید و نه من شما را. ولی من و تو که کانت خوانده بودیم باید می دانستیم که ما داریم در مورد آنتی نومی ها یا قضایای جدلی الطرفین بحث می کنیم و در این نوع قضایا هم

 می توانیم ثابت کنیم خدا و جود دارد و هم ثابت کنیم وجود ندارد.

می بینید ذهنم اصلا افسار نمی خورد و وقتی می خواهد بنویسد انگار در سیل مواجی افتاده است و در جرجر کلام غرق می شود داشتیم صحبت شانس می کردیم که از براهین اثبات وجود خدا سر در آوردیم بگذریم تا کلام به درازا نکشیده است بگویم من خیلی خوش شانس ام.

حالا چرا؟

چون تنم سالم است و میتونم کتاب بخونم و موسیقی گوش دهم و فیلم ببینم چه خوش شانسی بالاتر از این؟  

 

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 20:8 |

بهشت زهرا، گلزار شهدا، قطعه 26، ردیف 32، شماره22، مزار شهید سید احمد پلارک بوی بهشت می دهد یعنی بوی عنبر و عطر بسیار خوش رایحه ای از آن بر می خیزد که همه می توانند آن را ببویند و عجیب اینجاست که آنان که دماغ شان آکنده از پول، شهرت، شهوت و هر چیز دنیوی و زمینی است نیز می توانند این رایحه آسمانی را ببویند. اگر باورتان نمی شود، نشانی دقیق اش را که در ابتدا گفتم می توانید بروید و خودتان امتحان کنید ولی اگر بپرسید چرا این مزار چنین بویی می دهد؟ فقط می توانم بگویم: نمی دانم و بدون تردید هیچکس دیگر هم بطور قطعی نمی تواند بگوید برای چی؟

 فقط شواهدی از زندگی این مرد وجود دارد که نشان می دهد که او مرد خدا بوده است مثلا مادرش گفته است که نماز شب و زیارت عاشورای وی کار هر روز و شب او بوده است یا گفته اند در زمان خاکسپاری وی مادرش چون مراسم عزاداری امام حسین(ع) در خانه اش برگزار بوده است برای برپایی این مراسم در مراسم تدفین پسرش شرکت نمی کند و شب هنگام وقتی به تنهایی بر مزار پسرش حاضر می شود خانمی را سیاهپوش بر مزار پسرش می بیند از او می پرسد شما که هستید؟ می گوید تو صبح در مراسم پسرم شرکت کردی و اکنون نیز من بر مزار پسرت آمده ام

بابا من نیچه، راسل،  فروید و......خوانده ام و مثلا روشنفکر شده ام دیگر نباید از این حرفها بزنم ولی به خدا بوی خوب می داد 

                                                     بوی بهشت

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت 0:9 |

نمی دانم چرا از وقتی که از آزمون دکتری فلسفه فارغ شده ام دیگر هیچ علاقه ای به فلسفه در وجودم نمی جوشد و دوست ندارم هیچ کتاب فلسفی را ورق بزنم. باید بگویم به هیچ عنوان از قمار عاشقانه ای که در ترک رشته ریاضی ـ فیزیک و انتخاب رشته فلسفه پس از دو سال سرباز صفری کردم، پشیمان نیستم اینک اکنون خانه، ماشین، شغل، پول، زن، بچه و هزاران چیز دیگر را که دیگران که فلسفه نخواندند، دارند ومن هیچکدام را ندارم دلتنگ نیستم زیرا از سر عشق فلسفه را انتخاب کردم و اینک عاشق بوده ام و در تمام این سالها عشق خالصانه ای به آن ورزیده ام بسیار خرسندم و به اینکه به گفته مسیح گوش داده ام که گفت: از راههایی بروید که روند گان آن اندک هستند.

 به خود می بالم اما چون

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش

و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

هوس قمار دیگری چنان سراسر وجودم را فراگرفته است و عشق بی بدیل چنان از روحم شعله می کشد که سخت دلباخته آن شده ام و باید بگویم دیگر کار از کار گذشته ومن دوباره و هزارباره عاشق شده ام چون:

جز دلم کو ز ازل تا به ابد عاشق رفت

جاودان کس نشنیدم که در این کار بماند

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در چهارشنبه 28 فروردین1387 و ساعت 23:49 |

آنسلم فلسفه اش عمیقا اگوستتینوسی است چنانکه او را اوگستینوس ثانی نامیده اند

آنسلم عقل گرایی خود را تا آنجا گستر ش داد که تجسد مسیح را امر عقلانی می دانست

خدا را از طریق طبیعت و موجودات طبیعی باید شناخت

وی ایمان و حجیت کتاب مقدس را برتر از استدلال عقلی می دانست

وی معتقد بود دو منبع شناخت وجود دارد: عقل و ایمان------*فهم عقلی حقیقت ایمان. ایمان در جستجوی فهم و درک عقلی

براهین اثبات وجود خدا:

1 a posteriori : بعد از تجربه: از معلول به علت -----* علت علل

2 a priori : قبل از تجربه: از مفهوم خداوند در ذهن وجود عینی او را اثبات

 می کند

الف - هر چه نسبی است از یک مطلق بهره مند شده است: افلاطونی از آن جهت که از مفهوم بهره مندی استفاده کرده است

ب سعی می کند از طریق برهان علی وجود خداوند را اثبات کند

ج در باب درجات کمال است خداوند وجود دارد و خیر اعلی است و همه موجودات برای وجود داشتن و ادامه آن نیاز به او دارند

نادان باید مفهوم خدا را درک کرده باشد تا او را نفی کند بنابراین با نفی مفهوم خدا مفهوم خدا در ذهن وجود دارد

برهان وجودی: وجود عینی عالی تر از وجود ذهنی است با توجه به این اصل باید پذیرقت که عالی ترین وجود ذهنی باید در عین هم وجود داشته باشد زیرا در غیر اینصورت اگر این وجود ذهنی در خارج وجود نداشته باشد به معنای این است که موجود عالی تر از آنچه که در ذهن وجود دارد، هست و این تناقض است پس باید عالی ترین موجود یعنی وجود مطلق در ذهن و عین وجود داشته باشد

به نظر گونیلو مفهوم آنچه عالی تر را نمی توان درک کرد مبهم و فاقد معنی روشن و مشخص است از آن گذشته از یک مفهوم هر چند که عالی ترین مفهوم باشد نمی توان وجود عینی آن را نتیجه گرفت

 

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در دوشنبه 19 فروردین1387 و ساعت 21:27 |

پذیرفتن شر بعنوان جوهر عینی و ثنویت مانوی که مغایر با قدرت مطلق خداوند است اگوستینوس را قانع نکرد

ایمان اگوستینوس ایمان عقلی نیست بلکه ایمان اشراقی است

اوگوستینوس یک نوافلاطونی مسیحی است

وی برخلاف افلوطین از فراتر بودن واحد از وجود و جدایی عقل از واحد دوری می گزیند چون برخلاف مسیحیت بود

بفهم تا ایمان بیاوری ایمان بیاور تا بفهمی = فهم عقلی ایمان

انسان اگوستینوس انسان تاریخی است

او در اواخر عمر عقل را بیشتر به معنای اشراقی بکار می برد تا نظری و حصولی

ایمان دفعی و ودیعه ای الهی و لطف بی پایان خداوند است

انفعلات و احساساتی که بدن از خارج درک می کند به نفس نمی رسند یعنی بدن هیچ تاثیری بر نفس ندارد

شناخت حسی را نفس از طریق بدن انجام می دهد

احساسات یا درباره حالت، وضع و احتیاجهای بدن است یا درباره اشیاء خارجی

عدم ثبات موجودات محسوس باعث می شود که شناخت حقیقی به آنها تعلق نگیرد

دستیابی به حقیقت از طریق انتزاع به شکل مشائی نیست عالم مثل را حقایق جاویدان و ضروری می داند که در عقل خداوندند

خداوند واجب، سرمدی، نامتغیر، غیر قابل درک و کمال محض است و تمام این صفات عین وجود خدایند

خداوند چون مطلق است، بنفسه موجود و خود وجود است

اگوستینوس از سردمدان فلسفه ذات گرا essentialist با گرایش افلاطونی در مقابل فلسفه ارسطوئی یعنی فلسفه جوهر گرا substantialist می باشد

تغییر، علامت نبودن است یعنی چیزی که نبوده، موجود شده است و لزا مهمترین خصیصه وجود خود بودن وچیز دیگر نشدن است

وی از مقوله اضافه یا رابطه برای توجیه عقلانی تثلیث استفاده می کند

پدر پدر خوانده می شود چون صاحب پسر است و پسر پسر خوانده می شود چون صاحب پدر است بنابراین پدر بودن یا پسر بودن رابطه اضافی است

روح القدوس روح پدر و پسر و هدیه الهی است

انسان شبیه خداوند و چون خداوند تثلیث است، پس روح انسان نیز باید ساختار تثلیثی داشته باشد بدین ترتیب که وجود نفس پدر، عقل پسر و حیات روح القدوس است

به نظر او خلقت از عدم است برخلاف فلاسفه یونان و افلاطون معتقد به ماده اولیه ای نبود که قدیم ذاتی باشد

صور اصلی یا عقول سرمدی الگو و مدل موجوداتند و در عقل یا لوگوس خداوندند

زمان حال لحظه غیر قابل تقسیم بین گذشته و آینده است

اگر تغیر و حرکت وجود نداشت زمان هم نبود

زمان اندازه یک مفوم ذهنی است و این امر ذهنی در مخلوق است و ذهن خدا بی زمان است

همه چیز در یک لحظه خلق شده اند و تغییرات و کون و فسادها خلقت جدیدی نیست بلکه گسترش و بسط خلقت نخستین است ----* عقول بذری

خداوند افراد هر نوع را بصورت عقول بذری در آن قرار داده است

خداوند بصورت مستقیم در عالم عمل می کند وهیچ واسطه ای بین او و موجودات در طبیعت نیست

 مانویان معتقد بودند که ماده شر ذاتی است و اگوستینوس به شر بصورت جهان شناختی قائل نبود بلکه به شر اخلاقی و نسبی اعتقاد داشت

شر محدودیت و فقدان وجود است که بصورت سلسله مراتبی برقرار می شود

ایمان= لطف، علم خداوند مسولیت فردی را از بین نمی برد

اگوستینوس پایه گذار فلسفه تاریخ و سیاست است

شهر خدا-----* عشق به خدا     شهر دنیا-------*عشق به خود

فلسفه تاریخ اگوستینوس: تشکیل تدریجی شهر خدا یا مدینه فاضله

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در دوشنبه 19 فروردین1387 و ساعت 13:12 |