پذیرفتن شر بعنوان جوهر عینی و ثنویت مانوی که مغایر با قدرت مطلق خداوند است اگوستینوس را قانع نکرد
ایمان اگوستینوس ایمان عقلی نیست بلکه ایمان اشراقی است
اوگوستینوس یک نوافلاطونی مسیحی است
وی برخلاف افلوطین از فراتر بودن واحد از وجود و جدایی عقل از واحد دوری می گزیند چون برخلاف مسیحیت بود
بفهم تا ایمان بیاوری ایمان بیاور تا بفهمی = فهم عقلی ایمان
انسان اگوستینوس انسان تاریخی است
او در اواخر عمر عقل را بیشتر به معنای اشراقی بکار می برد تا نظری و حصولی
ایمان دفعی و ودیعه ای الهی و لطف بی پایان خداوند است
انفعلات و احساساتی که بدن از خارج درک می کند به نفس نمی رسند یعنی بدن هیچ تاثیری بر نفس ندارد
شناخت حسی را نفس از طریق بدن انجام می دهد
احساسات یا درباره حالت، وضع و احتیاجهای بدن است یا درباره اشیاء خارجی
عدم ثبات موجودات محسوس باعث می شود که شناخت حقیقی به آنها تعلق نگیرد
دستیابی به حقیقت از طریق انتزاع به شکل مشائی نیست عالم مثل را حقایق جاویدان و ضروری می داند که در عقل خداوندند
خداوند واجب، سرمدی، نامتغیر، غیر قابل درک و کمال محض است و تمام این صفات عین وجود خدایند
خداوند چون مطلق است، بنفسه موجود و خود وجود است
اگوستینوس از سردمدان فلسفه ذات گرا essentialist با گرایش افلاطونی در مقابل فلسفه ارسطوئی یعنی فلسفه جوهر گرا substantialist می باشد
تغییر، علامت نبودن است یعنی چیزی که نبوده، موجود شده است و لزا مهمترین خصیصه وجود خود بودن وچیز دیگر نشدن است
وی از مقوله اضافه یا رابطه برای توجیه عقلانی تثلیث استفاده می کند
پدر پدر خوانده می شود چون صاحب پسر است و پسر پسر خوانده می شود چون صاحب پدر است بنابراین پدر بودن یا پسر بودن رابطه اضافی است
روح القدوس روح پدر و پسر و هدیه الهی است
انسان شبیه خداوند و چون خداوند تثلیث است، پس روح انسان نیز باید ساختار تثلیثی داشته باشد بدین ترتیب که وجود نفس پدر، عقل پسر و حیات روح القدوس است
به نظر او خلقت از عدم است برخلاف فلاسفه یونان و افلاطون معتقد به ماده اولیه ای نبود که قدیم ذاتی باشد
صور اصلی یا عقول سرمدی الگو و مدل موجوداتند و در عقل یا لوگوس خداوندند
زمان حال لحظه غیر قابل تقسیم بین گذشته و آینده است
اگر تغیر و حرکت وجود نداشت زمان هم نبود
زمان اندازه یک مفوم ذهنی است و این امر ذهنی در مخلوق است و ذهن خدا بی زمان است
همه چیز در یک لحظه خلق شده اند و تغییرات و کون و فسادها خلقت جدیدی نیست بلکه گسترش و بسط خلقت نخستین است ----* عقول بذری
خداوند افراد هر نوع را بصورت عقول بذری در آن قرار داده است
خداوند بصورت مستقیم در عالم عمل می کند وهیچ واسطه ای بین او و موجودات در طبیعت نیست
مانویان معتقد بودند که ماده شر ذاتی است و اگوستینوس به شر بصورت جهان شناختی قائل نبود بلکه به شر اخلاقی و نسبی اعتقاد داشت
شر محدودیت و فقدان وجود است که بصورت سلسله مراتبی برقرار می شود
ایمان= لطف، علم خداوند مسولیت فردی را از بین نمی برد
اگوستینوس پایه گذار فلسفه تاریخ و سیاست است
شهر خدا-----* عشق به خدا شهر دنیا-------*عشق به خود
فلسفه تاریخ اگوستینوس: تشکیل تدریجی شهر خدا یا مدینه فاضله
+ نوشته شده توسط باران زاهدی در دوشنبه 19 فروردین1387 و ساعت
13:12 |