تبليغاتX
راههای جنگلی

 


شاید هدف از زندگی ما در این دنیا این نباشد که خدا را بپرستیم، بلکه این باشد که او را خلق کنیم.  "آرتورکلارک" 

 

اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود داشتن او شک کنند آزرده شود. " برتراند راسل" 

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند. "دنیس دیروت"

وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند. "رابرت گرین اینگر سول" 

ادیان همه مانند یکدیگرند، مبتنی بر افسانه ها و اسطوره ها هستند. " توماس جفرسون"

دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است. "ناپلئون بناپارت" 

 وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم، پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند. " جومو کیانتا"

لازم نيست كسي دست بدامن خدا بشود تا شرايط اوليه آفرينش كيهان تنظيم شود ولي اگر كسي چنين بكند او (خدا) ميبايست برابر قوانين فيزيك عمل كرده باشد. "استفن هاوکینز" 

خداوند زاییده ترس انسان از طبیعت است. "آربیتر" 

مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است. "ناپلئون" 

روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد. "سوزان ارتس" 

کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند. اين طبيعى است. چون آنها از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند. "رابرت گرین اینگر سول" 

اگر کسى يک نفر را بکشد قاتل است، ميليونها را بکشد فاتح است و همه را بکشد خداست. "ژان روستان" 

قسمتهايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند. "مارک تواین" 

به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس از مرگ کجا خواهی رفت. "نیچه" 

مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مرد نامرئي در آسمانها زندگي ميكند كه كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي ، او تو را به جايي ميفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني ، رنج بكشي ، بسوزي و فرياد و ناله كني .... ولي او تو را دوست دارد ! "جرج كارلين" 

انسان بيخدا همانند ماهي بدون دوچرخه است. " گلوريا استينم" 

مذهب مانند قرص است ، نجويده فرو دهيد. ناشناس 

ايمان يعني اين كه نخواهي بداني واقعيت چيست . "نیچه" 

يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است . " آرتور سي كلارك " 

مذهب ، آه خلق ستمديده است ، قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح . مذهب افيون توده هاست .  "كارل ماركس" 

آنجا كه علم پايان مي يابد ، مذهب آغاز ميگردد. " بنجامين ديزرائيلي" 

دین افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند باشد که رستگار شوید. " کائوچیو" 

اولین روحانی یک شیاد بود که به یک ابله رسید "والتر"

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در یکشنبه 29 شهریور1388 و ساعت 21:24 |
تا به حال از نظر کمی به واژه ها و اصطلاحات نماز فکر کرده اید؟

بیشترین واژه ای که در نماز ذکر می شود الله اکبر است.

 تا کنون به دلیل این امر فکر کرده اید؟

 به نظر من این امر فلسفه بسیار عمیق و قابل تاملی دارد که می توانیم با یک نظر اجمالی به کیهان و جهانی که در آن زندگی می کنیم کمی به کاربرد حداکثری این واژه در نماز پی ببریم. خیلی ساده از این جا آغاز می کنیم که ما در کجا زندگی می کنیم؟

 بدون تردید هر یک از ما در محله ای از روستا یا شهری زندگی می کنیم که در یک ایالت یا استانی از بیش دویست کشور سطح کره زمین واقع شده است که این کشورها حتما در یکی از پنج قاره پهناور زمین گسترده شده اند.

 دشتها، کوهها، دریاها و اقیانوسهای پهناور و گسترده ای که غیر قابل سکونت هستند و در همین زمین قرار گرفته اند را فراموش نکنید. اینک اعتراف می کنید که زمینی که در آن زندگی می کنیم بسیار بزرگ و پهناور است اما من قصد دارم بگویم که اصلا اینطور نیست و زمین در برابر کل جهانی که در آن زیست می کنیم بسیار کوچک و حقیر است با من همراه شوید تا علت آنرا برایتان بازگو کنم.

تا اینجا فقط از زمین سخن راندیم اما اگر به این مساله جواب دهیم که زمین چیست؟ و در کجا قرار دارد؟ مساله روشنتر خواهد شد.

زمین یکی از کوچک ترین سیارات منظومه شمسی است که بر گرد ستاره خورشید می گردد. منظومه شمسی مجموعه ای از 9 سیاره است که به دور خورشید می گردند. این منظومه در کهکشان بسیار بزرگی بنام کهکشان راه شیری واقع شده است که ستاره هایی بسیار بزرگتر از خورشید در آن قرار دارد. فکر می کنید اندازه و وسعت این کهکشان چقدر است؟ بر اساس محاسبات نجومی قطر این کهکشان 84 میلیون سال نوری است اول مفهوم سال نوری را در نظر داشته باشید که با سرعت نور می توانید فاصله تهران تا مشهد را در 300/1 ثانیه طی کنید تا از شما بخواهم که تصور کنید  زمین در مرکز این کهکشان قرار دارد و شما می خواهید از این کهکشان خارج شوید در آنصورت باید 42 میلیون سال در راه باشید تازه اگر بتوانید با سرعت نور حرکت کنید که امری غیر ممکن است چون هرچیزی که با سرعت نور حرکت کند تغییر ماهیت می دهد و به نور بدل می شود.

 به یاد داشته باشید که قدیمی ترین و کهن ترین فسیلی که از انسان پیدا شده است مربوط به 33 هزار سال پیش است که در یکی از غارهای کشور اسپانیا کشف شده است. یعنی اگر اولین انسانی که علم شناخته است می توانست بر سفینه ای که با سرعت نور حرکت می کند بنشیند تا از کهکشان راه نوری خارج شود باید 41 میلیون و 967 سال دیگر به راه خود ادامه می داد تا بتواند به موفقیت خروج از کهکشان راه شیری دست یابد. اینک اذعان می کنید و فریاد بر می آورید که ما در چه کهکشان بزرگی زندگی می کنیم! من خودم هم همینطور فکر می کردم تا اینکه یک سال در نمایشگاه کتاب با پوستری در قطع و اندازه 1 متر در 70 سانتی متر مواجه شدم که عکس و تصویر کامپیوتری از کل کیهان بود که از کهکشانهایی غیر قابل شمارش که برخی از آنها بسی بزرگتر از کهکشان راه نوری هستند، تشکیل شده است. در این تصویر نقطه ای را با علامت مشخص کرده بودند و در پایین عکس توضیح داده بود که این کل کهکشان راه شیری در مجموعه کیهان است. لحظه ای این نموداری که از آغاز این نوشتار برایتان تنظیم کردم را از ذهنتان عبور دهید تا از سترگی و بزرگی این جهان موی بر اندامتان راست شود.

 

اینک اگر براساس تفسیر وحدت وجودی از عالم که بسیاری از عارفان و متفکران مسلمان که برجسته ترین آنها ابن عربی است و تا ملاصدرا و علامه طباطبایی  ادامه می یابد، بخواهید کل نظام این عالم را بررسی کنید خدا در سراسر آنچه برایتان روایت کردم وجود دارد بدین طریق شاید مفهوم خدا بزرگ است که بارها در نماز تکرار می شود، روشن تر شود با این حال بر این باورم که این فقط معنی تحت الفظی این واژه است و تفسیر درست تر آن این است که خدا از هر آنچه تفکر، تصور و توهم می کنید بزرگتر است. برای همین این واژه بیش از همه کلمات در نماز تکرار می شود تا ما جایگاه خودمان را در این عالم بزرگ که همه خدا است وغیر او هیچ نیست را بهتر دریابیم اگرچه این تفسیر در نزد فیلسوفان غربی نظیر آگوستین و بویژه اسپینوزا با عنوان همه خداانگاری وجود دارد  دارای مستندات درون دینی هم هست در آنجا که در یک آیه قرآنی تقریر می شود که فاینما تولو فثم وجه الله (پس به هر طرف که بنگرید خدا را می بینید) با توجه دقیق به این تفسیر از الله اکبر نماز می توانیم نسبت خود را با خدای خود بهتر درک کنیم و قدمی موثر و راستین در خودشناسی برداریم.

              

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در شنبه 7 شهریور1388 و ساعت 0:7 |
متن زیر نتیجه گیری فصل پانزدهم قرآن محمدی اکبر گنجی است که بسیار قابل تامل می باشد. امیدوارم علاقمندان با خواندن آن ترغیب شوند که کل این اثر کم نظیر در کلام را مورد مطالعه و وارسی قرار دهند:

 

نگاه غيرتاريخي به دين (اسلام ۱) و معرفت ديني (اسلام ۲)، پيامدهاي ناپذيرفتني بسيار دارد.

اين پيش‌فرض و پيش‌داوري که مي‌توان بيرون تاريخ و سنت ايستاد، و «متن فرا تاريخي» را از نو معنا و تفسير کرد، پيش‌انگاشتي نادرست و ناپذيرفتني است.

هيچ متن و حقيقت غيرتاريخي‌اي وجود ندارد. «دين» و «اسلام» ، تماماً تاريخي است و هيچ تفسير غيرتاريخي و «بيرون از سنت» ‌اي هم وجود ندارد.

قائلان به کلام الله بودن قرآن فرمان مي‌دهند که به متن پاي‌بند و وفادار باشيد.

فرمان آن‌ها را پذيرفته و بدان التزام مي‌ورزيم.

مي‌گوييم قرآن، قلب صنوبري را مدرک خوانده و گفته است که قرآن بر قلب پيامبر نازل شده است. مي‌فرمايند: قلب را نفس بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن، صلب و ترائب را مرکز توليد آب جهنده (مني) خوانده است. مي‌فرمايند: قلب و ترائب را نطفه‌ي مشترک بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن، خدا را تيرانداز خوانده است (انفال، ۱۷). مي‌فرمايند تيراندازي را «امداد الهي» (رأي طباطبايي) بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن، خدا را «نشسته بر تخت» خوانده است (طه، ۵- زمر، ۷۵). مي‌فرمايند تخت (عرش) را «مقام تدبير عام عالم» (رأي طباطبايي) بخواند، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن گفته است خدا روي تخت نشسته و تخت او روي آب است (هود، ۷). مي‌فرمايند «عرشه علي الماء» را «محل ظهور سلطنت خدا» (راي طباطبايي) بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن، از دست‌هاي خدا حرف زده است (مائده، ۶۴ - فتح، ۱۰ - ص، ۷۵)، مي‌فرمايند دست را قدرت خدا بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن از رنگ خدا سخن گفته است (بقره، ۱۳۸). مي‌فرمايند رنگ را «ايمان به خدا» بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن گفته است خدا در کمين نشسته است (ان ربک لب‌المرصاد: فجر، ۱۴). مي‌فرمايند مترصد بودن را صفت فعل خدا بگيريد (راي جوادي آملي)، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن گفته است خدا همه‌ي موجودات زنده را از آب آفريد (نور، ۴۵- انبيأ، ۳۰). ملائکه و شيطان و اجنه هم، موجودات زنده هستند. آيا آنها هم از آب آفريده شده اند؟ مي‌فرمايند آب را علم بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن از وزن کردن اعمال با ترازو در قيامت سخن گفته است (اعراف، ۸ و ۹- انبيأ، ۴۷)11. مي‌فرمايند ترازو را «ميزان حق» (رأي طباطبايي) بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن از شهادت پوست و تمام اعضاي مادي بدن در آخرت سخن گفته است. مي‌فرمايند شهادت اعضاي مادي بدن را «تجسم اعمال» (رأي مفسران صدرايي مشرب) بخوانيد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن به صراحت مي‌گويد همه‌ي انسان‌ها به حکم قضاي حتمي خدا «وارد» جهنم خواهند شد (مريم، ۷۱- انبيأ، ۹۸ و ۹۹)، مي‌فرمايند آيه را مجاز بگيريد، مسأله حل خواهد شد.

مي‌گوييم قرآن گفته است ما امانت را بر آسمان‌ها و زمين و کوه‌ها عرضه داشتيم، ولي آن‌ها از پذيرفتن آن سر باز زدند، و از آن هراسيدند (احزاب، ۷۲). مگر کوه‌ها و زمين هم مدرکند که از پذيرفتن امانت الهي خود داري کنند؟ مي‌فرمايند آيه را مجاز و استعاره و تمثيل به شمار آوريد، مسأله حل خواهد شد12.

مي‌گوييم قرآن از «کلام الله» سخن گفته است. مي‌فرمايند کلام الله را کلام الله بخوانيد. خدا واقعاً سخن گفته است.

مي‌پرسيم وقتي با متني مواجه هستيم که اساسي‌ترين باورهاي آن درخصوص مبدأ و معاد، معناي ديگري برخلاف ظاهر دارند، چرا اين مدعا معناي ديگري نداشته باشد؟

مي‌پرسيم اگر خدا بخواهد سخن بگويد تا «کلام الله» زاده شود، چه خواهد کرد؟

مگر غيراز اين است که نبي سخن بگويد و سخن او، سخن خدا تلقي شود؟

مي‌فرمايند نه، خود خداوند سخناني را ديکته کرده است و پيامبر صرفاً اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاي خدا را در ميان خلق توزيع کرده است.

مي‌پرسيم: مگر خدا داراي دهان و حنجره و ديگر لوازم سخن‌گويي آدميان است؟

مي‌گويند: «معنايي که انسان‌هاي عادي از کلام به ياد دارند، لفظي است که براي مفهومي وضع شده است و اشخاص با استمداد از حنجره و فضاي دهان آن را ادا مي‌کنند و با تلفظ چند کلمه در کنار يک‌ديگر، کلام شکل مي‌گيرد.

ولي خداوند از اين نوع کلام پيراسته است، چنان که کارهاي تکويني او با قرارداد و اعتبار نيز سامان نمي‌يابد: ليس کمثله شيء... آن‌چه مستقيماً به خداوند نسبت داده مي‌شود، از جهات مادي منزه است13.

مي‌پرسيم: اگر خداوند مثل هيچ چيز ديگري نيست (شوري، ۱۱) ، مثل انسان‌ها هم نخواهد بود و صفات انساني هم نخواهد داشت. اگر خداوند مثل انسان‌ها نيست و مثل آن‌ها حرف نمي‌زند، پس چرا از مفهوم «سخن گفتن» که براي حرف زدن آدميان جعل شده است، بي‌مورد درباره‌ي خدا استفاده مي‌کنيد و از او «انساني فاقد جسم» مي‌سازيد؟

مي‌گويند: «براي روشن شدن حقيقت تکليم الهي، نخست بايد معناي «کلمه» در قرآن کريم روشن شود، زيرا تکليم از «کلمه» گرفته شده است.

قرآن کريم از حضرت عيسي و يحيي به «کلمة الله» ياد مي‌کند... و فراتر از آن، سراسر نظام آفرينش را کلمات الهي مي‌نامد: قل لو کان البحر مدادا لکلمت ربي لنفد البحر قبل ان تنفذ کلمت ربي.

انظمام اين آيات با يک‌ديگر نتيجه مي‌دهد که «کلمة الله» ، فيض وجودي است و راه افاضه‌ي آن، تکليم الهي است و حضرت مريم و زکريا که مستفيض اين فيض هستند مستمع و مخاطب کلام الهي هستند14

اگر منظور مفسران فيلسوف مشرب را درست فهميده باشيم، منظور از سخن گفتن خداوند، جعل وجود است و نه حرف زدن خدا.

طباطبايي هم در مواضعي از الميزان، همين موضع را تأييد کرده است. او در ذيل آيه‌ي ۱۰۹ کهف مي‌نويسد:

«معلوم است که خداي تعالي تکلمش به دهان باز کردن نيست، بلکه تکلم او همان فعل اوست و افاضه‌ي وجودي است که مي‌کند... و اگر قرآن فعل خدا را کلمه ناميده براي اين است که فعل او بر وجود او دلالت مي‌کند، از همين جا است که مسيح، کلمه خدا ناميده مي‌شود، و قرآن کريم مي‌فرمايد:

انما المسيح عيسي‌ابن مريم رسول الله و کلمته و نيز از اينجا روشن مي‌شود که هيچ عيني از عيان خارجي و هيچ واقعه‌اي از وقايع به وجود نمي‌آيد مگر آنکه از اين جهت که بر ذات خداي تعالي دلالت دارد، کلمه‌ي اوست15

طباطبايي در ذيل آيه‌ي ۲۷ سوره لقمان هم مي‌نويسد:

«کلمه... در کلام خداي سبحان بر هستي اطلاق شده است، البته هستي افاضه شده به امر او، که از آن به کلمه‌ي کن تعبير کرده و فرموده انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له کن فيکون و نيز حضرت مسيح را کلمه خوانده و فرموده: و کلمته القيها الي مريم16

طباطبايي در ذيل آيه‌ي ۱۷۱ سوره نساء مي‌نويسد:

«کلمه دراينجا همان معناي کلمه‌ي کن يعني کلمه خلقت و ايجاد است که اين کلمه وقتي بر مريم بتول يعني بکر و دست نخورده القا شده باردار بر عيسي روح الله گرديد با اينکه اسباب عادي از قبيل ازدواج و غيره در بين نبود... و بر اين حساب کليه موجودات عالم کلمه خدايند17

جوادي آملي براي تأييد اين نظريه، به کلامي از امام علي (ع) استناد مي‌کند.

او مي‌گويد: «به بيان علي (ع) سخن خدا، صوت يا ندايي که با گوش شنيده شود نيست، بلکه فعل و ايجاد است:

...لابصوت يقرع و لابنداء يسمع و انما کلامه سبحانه فعل منه (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶، بند ۱۷)18

نتيجه‌ي اين بحث روشن است:

در عالمي که همه چيز آن خدايي است، سخن گفتن پيامبر هم سخن گفتن خدا تلقي مي‌شود.

مگر چنين رويکردي، غير از نگاه موحدانه به عالم و آدم است؟

 

+ نوشته شده توسط باران زاهدی در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 و ساعت 0:48 |